۱۳۹۱ خرداد ۲۶, جمعه

قصه ای تلخ

زندگی فیلم هندی نیست، با آن رقص های بی خیال و تصادف های خوشایند و معجزاتِ بزرگ تقدیری و عاقبتی خوش که همراهیش با تخمه ی آفتاب گردان باشد. زندگی کوره راهی است سرشار از حادثه که دو راهی می سازد و بر سر هر راهی، باید در لحظه ایستاد و تصمیمی درست گرفت و پیش رفت.
 سه سال پیش در همان شبِ 22 خرداد سال 88، میر حسین موسوی تصمیمی گرفت که سرنوشتش را دگرگون کرد. نقاش جَریده رویی که بیست سال را کناره ی قدرت گذرانده بود، می توانست باز به همان کنج عُزلت بازگردد و نظام هم 12 میلیونی رای به حسابش می ریخت و ارج و قربی می یافت که با سکوتش، پرده بر سیاهکاری ولایت کشیده است.
 آن شب که این دو راهی عافیت و نِقمت به روی موسوی گشوده بود، میرِما، دل به دریای توفانی زد بی اینکه بداند 25 خردادی در پیش است و خیابان با خانه ی اوست.
 سه سال از آن انتخاب و یکسال از حصر موسوی و کروبی می گذرد. دومیلیون نفری که 25 خرداد تهران را آزاد کردند، هنوز هم هستند و آنها که رای به میر حسین و کروبی دادند و حقشان پامال شد، در چهار گوشه ایران نفس می کشند. اما گویا چنان سمومی بر طَرف چمن بگذشت و دستِ مغول وار استبداد، چنان تازیانه ای زد و پریشانی و بی برنامگی اهالی سبز فرصت هایی را از دست داد که حالا از خاطره ی آن روزهای سبز، تن رنجور زندانیان مانده که یادمانِ استقامت است.
بعضی فکر می کنند که جنبش سبز، ماهیتی نمیرا دارد و بی هیچ کوششی پیش می رود و عاقبت کاری کارستان می کند و عده ای هم عطای جنبش به لقایش بخشیده اند و شاید در دل و گاهی به زمزمه می گویند، شیخ و میر تند رفته اند و حالا باید آهسته گام برداشت، حتی آنقدر آرام که به چشم نیاید.
جنبش سبز پدیده ای است ساخته ی انسان ایرانی و همین ایرانی، می تواند شعله اش روشن نگاه دارد یا بگذارد که خاموشی گیرد و آرامگاه خاطراتِ خانوادگی شود  



 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر